کلبه ییلاقی

آموزش نفوذ در دلها آموزش نفوذ در دلها
روشهای موثر ایجاد علاقه و اصول برقراری روابط صمیمانه را بیاموزید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای


 

 

 

 

 عکاس: کوین کارتر 

برنده ی جایزه ی پولیتزه ۱۹۹۴


+8:24 PM | اندیشه | عکس | پنجشنبه 7 آذر ماه سال 1387 | 7 نظر | چاپ


ستاره

منم مثل خیلی های دیگه یه ستاره تو آسمون داشتم. 

 

این یکی از همه درخشان تر بود حتی رنگشم فرق می کرد. 

 

خیلی وقتا می رفتم لب پنجره با اون درددل می کردم. 

 

هرچی تو دلم بود باهاش درمیون می ذاشتم.همه ی رازامو بهش گفته بودم. 

 

خیلی بهش عادت کرده بودم کم کم هرشب کارم این شده بود که یه ساعت بهش زل بزنم و باهاش صحبت کنم. 

 

گاهی وقتا واسش گریه می کردم.آرزو می کردم که ایکاش اینقدر نزدیکم بود تا تو گرماش غرق شم ببوسمش و هرشب کنارم باشه تا اینکه...  

 

 

 

چند شبی بود که نمی دیدمش. 

 

احساس می کردم آسمون خالی شده... کم نور تر از همیشه شده... 

 

خیلی شکسته  شده بودم دیگه به خودم قبولونده بودم که منو ول کرده و رفته ستاره ی یکی دیگه شده. 

 

بعد از چند شب یه خبر از تلویزیون شنیدم... 

 

یک ماهواره به دلیل نقص فنی منهدم شد... 

 

    


+9:47 PM | اندیشه | ادبی | پنجشنبه 23 آبان ماه سال 1387 | 2 نظر | چاپ


صحبت......................................مولانا

آنها که به سر در طلب کعبه دویدند 

 

چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند 

 

رفتند... 

 

رفتند که بینند در آن خانه خدا را 

 

بسیار بجستند...خدا را ندیدند 

  

چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف 

  

ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند 

  

کی خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ... 

 

آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند...


+4:38 PM | اندیشه | ادبی | شنبه 23 شهریور ماه سال 1387 | 5 نظر | چاپ


بازگشت همه به سوی ((او))ست!!

بار ها این جمله را بر روی آگهی های ترحیم دیده ایم.

ولی پرسش اینست که مگر ما از او جدا بوده ایم که به سوی او بازگردیم؟

مگر ما در لحظاتی که در گرداب سختی ها در حال دست و پا زدن بوده ایم او را در خود حس ننموده ایم؟

مگر او همیشه به مانند دوستی مهربان با ما نبوده است؟

او کیست؟

چرا لحظه ای نمی اندیشیم؟

او در درون ماست و او را در آسمان ها می جوییم.

به کودکانمان می آموزیم که اگر بندگی اورا نکنند خشم او شامل حالش

خواهد شد.ذات پاک آن ها را باآموختن دروغ٬حسادت ونفرت تباه می

کنیم و به او می آموزیم که حقیقت همین است که ما می گوییم و نه

چیز دیگر. 

به راستی چرا وفادار ترین و مهربان ترین دوست خود را صاخب و مالک خود می پنداریم؟دوستی که بارها به خاطر ندانم کاری های خود  رهایش کرده ایم و در هنگام نیاز دوباره او را طلبیده ایم.

در ذهنمان از او سیمایی خشن و کینه توز ساخته ایم.

بیایید گفته های دیگران را کنار بگذاریم و برای لحظه ای هم که شده اندیشه های دیکته شده را رها کنیم... 


+10:19 PM | اندیشه | انتقادی | پنجشنبه 7 شهریور ماه سال 1387 | 5 نظر | چاپ

کلبه

اینجا کلبه ی منه. وسط یه جنگل سبز و تاریک٬هم ترسناک و هم دیدنی. ...اینجا هوا خنکه و خیلی کم گرم میشه٬عاشق باروناشم

ماه شمار اقامتم

شهریور 1384
مهر 1384
آبان 1384
اردیبهشت 1385
خرداد 1385
تیر 1385
مرداد 1385
شهریور 1385
اردیبهشت 1386
خرداد 1386
مهر 1386
اسفند 1386
شهریور 1387
آبان 1387
آذر 1387

اتاق های کلبه

ادبی
انتقادی
اجتماعی
یادداشت
عکس

کلبه های دوستانم

آخرین ترانه ی باران
من شب و خورشید
سکوت  کوچ
نفسی تازه کنیم..... بوی گل می آید
چند قدم نزدیک تر به خدا

نوشته های تازه

[ بدون عنوان ]
ستاره
صحبت......................................مولانا
بازگشت همه به سوی ((او))ست!!
خسته ام

تابلوی راهنما

کلبه ییلاقی

RSS

کاربران آنلاین :
بازدیدها : 34025