X
تبلیغات
زولا
ومن سر براوردم از این خاک............................اندیشه - کلبه ییلاقی

کلبه ییلاقی

ومن سر براوردم از این خاک............................اندیشه

دوستان بادرودی گرم
ومن (اندیشه) در این روز....دراین سرزمین سبز ازخاک سربرون آوردم
می خواهم درکنارشما باشم
می خواهم در کنارشمارشدکنم
می خواهم با شما بخندم...گریه کنم
می خواهم در کنارشما پرهای پروازم را آزمایش نمایم.
من یک نونهالم......باورم کنید
دستم را بگیرید..آرزوی درخت شدن در سردارم
می خواهم قدبکشم...درخت شوم
می خواهم سایه سارشوم... وروزی شاید بباربنشینم
واین شدنی نیست مگر با هم دلی هم راهی و مهرافشانی شما
اندیشه یک نو آموزاست
به اندیشه یاددهید
اندیشه را راهنمائی کنید
ازاندیشه انتقاد کنید تا در تنورنقد پخته شود....! باسپاس از شما همسایه ها.
همسایه تو....خویشتن دیگرتوست
که در آنسوی دیوارساکن است.
در همدلی....همه ی دیوارها فرو می ریزند
وتو خویشتن خودرا در آنسوی دیوار می بینی.................خلیل جبران



+01:55 ق.ظ | اندیشه | دوشنبه 7 شهریور‌ماه سال 1384 | 5 نظر | چاپ

کلبه

اینجا کلبه ی منه. وسط یه جنگل سبز و تاریک٬هم ترسناک و هم دیدنی. ...اینجا هوا خنکه و خیلی کم گرم میشه٬عاشق باروناشم

ماه شمار اقامتم

بهمن 1388
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

اتاق های کلبه

ادبی
انتقادی
اجتماعی
یادداشت
عکس

کلبه های دوستانم

آخرین ترانه ی باران
من شب و خورشید
سکوت کوچ
نفسی تازه کنیم..... بوی گل می آید
چند قدم نزدیک تر به خدا

نوشته های تازه

لذت توام با کسب تجربه!
[ بدون عنوان ]
ستاره
صحبت......................................مولانا
بازگشت همه به سوی ((او))ست!!

RSS

کاربران آنلاین :
بازدیدها : 108514