X
تبلیغات
زولا
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد.....................فروغ فرخزاد - کلبه ییلاقی

کلبه ییلاقی

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد.....................فروغ فرخزاد

......به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابر ها که فکر های طویلم بودند
......به رشد دردناک سپیدار باغ من که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
......به دسته های کلاغان
......که عطر مزرعه های شبانه را 
برای من هدیه می آوردند
به مادرم که در آیینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
......و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت
......سلامی دوباره خواهم داد
......می آیم می آیم می آیم
......با گیسویم:ادامه ی بو های زیر خاک
......با چشمهایم:تجربه های غلیظ تاریکی
......با بوته ها که چیده ام از بیشه های آنسوی دیوار
......می آیم می آیم می آیم
......و آستانه پر از عشق می شود
ومن در آستانه به آنها که دوست می دارند
......و دختری که هنوز آنجا
......در آستانه ی پر عشق ایستاده
......سلامی دوباره خواهم داد


+12:20 ق.ظ | اندیشه | پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1384 | 7 نظر | چاپ

کلبه

اینجا کلبه ی منه. وسط یه جنگل سبز و تاریک٬هم ترسناک و هم دیدنی. ...اینجا هوا خنکه و خیلی کم گرم میشه٬عاشق باروناشم

ماه شمار اقامتم

بهمن 1388
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

اتاق های کلبه

ادبی
انتقادی
اجتماعی
یادداشت
عکس

کلبه های دوستانم

آخرین ترانه ی باران
من شب و خورشید
سکوت کوچ
نفسی تازه کنیم..... بوی گل می آید
چند قدم نزدیک تر به خدا

نوشته های تازه

لذت توام با کسب تجربه!
[ بدون عنوان ]
ستاره
صحبت......................................مولانا
بازگشت همه به سوی ((او))ست!!

RSS

کاربران آنلاین :
بازدیدها : 108514