X
تبلیغات
زولا
کدام دوران زندگی ارزشمندتر است؟...........................اندیشه - کلبه ییلاقی

کلبه ییلاقی

کدام دوران زندگی ارزشمندتر است؟...........................اندیشه

بسیار گرفته  بودم و همین سبب شده بود که در اتاقم گوشه نشین شوم.
آنقدر که نمی خواستم کسی را ببینم یا با کسی حرف بزنم.
در همین حال بودم که چشمم به آلبوم عکس هایم افتاد.
آن را باز کردم و مشغول تماشای آن شدم.
عکس های کودکیم،عکس های مهدکودکم عکسهای مسافرت عکس های تولدم و ....
با خودم گفتم ایکاش هنوز کودک بودم و دنیای زیبا،شیرین و بدون دردسر خود را داشتم.
بعد به عکس های نوجوانی ام رسیدم به یاد خاطراتاین دوران  افتادم و با خود به این نتیجه رسیدم که دوران کودکی هر چند شیرین است ولی در دوران نوجوانی دید اطرافیان به تو عوض می شود و دیگر کسی روی تو به مانند کودک خردسال حساب نمی کند.دیگر خواهر یا برادر بزرگ کار هایش را به گردن تو نمی اندازد! و دیگر اینکه در صورت نداشتن برادر بزرگتر مرد دوم خانواده به قول پدر تو هستی!
بسیار از دیدن عکس ها و زنده شدن خاطرات خوشحال شدم و ناراحتیم را از یاد بردم.
بعد به عکس های دوران جوانیم رسیدم.با دیدن این عکس ها دریافتم که دوران نوجوانی نیز هرچند حسن های یادشده و دیگر را داراست ولی به کاملی دوران جوانی نیست.البته منظورم از کاملی، تکامل ذهنی و رشد فکری می باشد.
اهمیت جوانی به عنوان یکی از مقاطع سرنوشت ساز زندگی دیگر ایده ای بود که باورم داشت
که دوران جوانی از تمامی دوران های زندگی بهتر است.
در همین افکار بودم که دست پدرم را بر روی شانه هایم احساس کردم.برگشتم و او با لبخند گفت:پسرم با اینکه دوران کودکی و نوجوانیت برای من بسیار خاطره انگیز است ولی من هم مانند تو برای دوران جوانیت اهمیت خاصی را قائلم.
بهت زده اورا نگاه می کردم.چگونه فکر مرا خوانده بود؟
حرف پدرم سرآغاز بحثی در باره ی مقاطع زندگی شد.در آخر به این نتیجه رسیدیم که
هر دوران زندگی برای خودش ارزش ویژه و والایی دارد.و نمی توان گفت که کدام دوران
بهتر است.دوران پیری همانقدر زیباست که دوران کودکی.چه زیباست وقتی که فرزندانت و نوه هایت را که حاصل زندگیت هستند و به موفقیت رسیده اند مشاهده می کنی.
همچنین اهمیت دوران کودکی نیز بسیار بالاست چراکه پایه های زندگی هر شخصی در دوران 
کودکیش بنا می شود. و اگر  بنای خانه سست باشد.در آینده ای نزدیک فرو خواهد ریخت.

     


+12:17 ق.ظ | اندیشه | یکشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1384 | 8 نظر | چاپ

کلبه

اینجا کلبه ی منه. وسط یه جنگل سبز و تاریک٬هم ترسناک و هم دیدنی. ...اینجا هوا خنکه و خیلی کم گرم میشه٬عاشق باروناشم

ماه شمار اقامتم

بهمن 1388
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

اتاق های کلبه

ادبی
انتقادی
اجتماعی
یادداشت
عکس

کلبه های دوستانم

آخرین ترانه ی باران
من شب و خورشید
سکوت کوچ
نفسی تازه کنیم..... بوی گل می آید
چند قدم نزدیک تر به خدا

نوشته های تازه

لذت توام با کسب تجربه!
[ بدون عنوان ]
ستاره
صحبت......................................مولانا
بازگشت همه به سوی ((او))ست!!

RSS

کاربران آنلاین :
بازدیدها : 108514