X
تبلیغات
زولا
جدایی.....................................................اندیشه - کلبه ییلاقی

کلبه ییلاقی

جدایی.....................................................اندیشه

چمدان هایم را بسته بودم..................

رهسپار سفری بودم دور و دراز................

آینده ای مبهم............

صدای زنگ آمد..............

راننده ی تاکسی بود.................

این به معنی آن بود که باید خانه ی قدیمیمان را

جایی که از کودکی در آن بزرگ شده بودم،ترک می گفتم............

برای آخرین بار به خانه ام نگریستم.............

صد ها و شاید هزاران خاطره از آن داشتم..................

تمامی این خاطرات به سرعت از برابر دیدگانم می گذشتند................

لحظه ی خداحافظی و جدایی فرارسیده بود.................

در حالی که از خانه ام دور می شدم................

با چشمانی اشکبار به آن بدرود گفتم................

اکنون زمان آن بود که به آینده ام بیاندیشم .................

اکنون زمان آن بود که دوباره آغاز کنم....................

 


+09:15 ب.ظ | اندیشه | چهارشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1385 | 3 نظر | چاپ

کلبه

اینجا کلبه ی منه. وسط یه جنگل سبز و تاریک٬هم ترسناک و هم دیدنی. ...اینجا هوا خنکه و خیلی کم گرم میشه٬عاشق باروناشم

ماه شمار اقامتم

بهمن 1388
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

اتاق های کلبه

ادبی
انتقادی
اجتماعی
یادداشت
عکس

کلبه های دوستانم

آخرین ترانه ی باران
من شب و خورشید
سکوت کوچ
نفسی تازه کنیم..... بوی گل می آید
چند قدم نزدیک تر به خدا

نوشته های تازه

لذت توام با کسب تجربه!
[ بدون عنوان ]
ستاره
صحبت......................................مولانا
بازگشت همه به سوی ((او))ست!!

RSS

کاربران آنلاین :
بازدیدها : 108514