X
تبلیغات
زولا
در آغوش نور - کلبه ییلاقی

کلبه ییلاقی

در آغوش نور

خود را می کاوم.....

 

نه از روی تردید بلکه از روی کنجکاوی......

 

به پشت سر می نگرم.اثری از راه گل آلود و باتلاق های حاشیه ی آن که بار ها

 

زندگیم را به خطر انداخته بود نمی یابم.در عوض در افق نوری را می بینم که آغوش خود

 

را به سوی من گشوده است و انتظار مرا می کشد.

 

اکنون یک چیز به همراه خود دارم و آن تجربیات گرانبهای گذشته است. 

 

راه بسی دراز  است و  راه های گل آلود بسیار نیز......

 


+06:06 ب.ظ | اندیشه | شنبه 19 خرداد‌ماه سال 1386 | 6 نظر | چاپ

کلبه

اینجا کلبه ی منه. وسط یه جنگل سبز و تاریک٬هم ترسناک و هم دیدنی. ...اینجا هوا خنکه و خیلی کم گرم میشه٬عاشق باروناشم

ماه شمار اقامتم

بهمن 1388
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

اتاق های کلبه

ادبی
انتقادی
اجتماعی
یادداشت
عکس

کلبه های دوستانم

آخرین ترانه ی باران
من شب و خورشید
سکوت کوچ
نفسی تازه کنیم..... بوی گل می آید
چند قدم نزدیک تر به خدا

نوشته های تازه

لذت توام با کسب تجربه!
[ بدون عنوان ]
ستاره
صحبت......................................مولانا
بازگشت همه به سوی ((او))ست!!

RSS

کاربران آنلاین :
بازدیدها : 108514