X
تبلیغات
رایتل
کلبه ییلاقی

کلبه ییلاقی

ستاره

منم مثل خیلی های دیگه یه ستاره تو آسمون داشتم. 

 

این یکی از همه درخشان تر بود حتی رنگشم فرق می کرد. 

 

خیلی وقتا می رفتم لب پنجره با اون درددل می کردم. 

 

هرچی تو دلم بود باهاش درمیون می ذاشتم.همه ی رازامو بهش گفته بودم. 

 

خیلی بهش عادت کرده بودم کم کم هرشب کارم این شده بود که یه ساعت بهش زل بزنم و باهاش صحبت کنم. 

 

گاهی وقتا واسش گریه می کردم.آرزو می کردم که ایکاش اینقدر نزدیکم بود تا تو گرماش غرق شم ببوسمش و هرشب کنارم باشه تا اینکه...  

 

 

 

چند شبی بود که نمی دیدمش. 

 

احساس می کردم آسمون خالی شده... کم نور تر از همیشه شده... 

 

خیلی شکسته  شده بودم دیگه به خودم قبولونده بودم که منو ول کرده و رفته ستاره ی یکی دیگه شده. 

 

بعد از چند شب یه خبر از تلویزیون شنیدم... 

 

یک ماهواره به دلیل نقص فنی منهدم شد... 

 

    


+09:47 ب.ظ | اندیشه | پنج‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1387 | 3 نظر | چاپ

کلبه

اینجا کلبه ی منه. وسط یه جنگل سبز و تاریک٬هم ترسناک و هم دیدنی. ...اینجا هوا خنکه و خیلی کم گرم میشه٬عاشق باروناشم

ماه شمار اقامتم

بهمن 1388
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
مهر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

اتاق های کلبه

ادبی
انتقادی
اجتماعی
یادداشت
عکس

کلبه های دوستانم

آخرین ترانه ی باران
من شب و خورشید
سکوت کوچ
نفسی تازه کنیم..... بوی گل می آید
چند قدم نزدیک تر به خدا

نوشته های تازه

لذت توام با کسب تجربه!
[ بدون عنوان ]
ستاره
صحبت......................................مولانا
بازگشت همه به سوی ((او))ست!!

RSS

کاربران آنلاین :
بازدیدها : 108484